نمايشنامههای سيد صادق فاضلی به نمايشگاه كتاب تهران رسيدند
كتاب «كوراتت پر و سه نمايشنامه ديگر»
نوشته سيد صادق فاضلي در بيست و پنجمين نمايشگاه بينالمللي كتاب تهران ارايه شده
است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) از خوزستان اين كتاب شامل چهار نمايشنامه است كه در نشر افراز در سال 91 چاپ و منتشر شده و امسال در نمايشگاه بينالمللي كتاب تهران عرضه شده است.
به غير از نمايشنامه «كوراتت پر» نمايشنامههاي «خوشبختي در ساعت 6 بامداد»، «بهار» و «روايت عشق» در 110 صفحه اين كتاب به چشم میخورند.
همه نمايشنامههاي اين كتاب با موضوع دفاع مقدس هستند و تاكنون دو نمايشنامه از آنها اجرا شده است.
دومين كتاب سيدصادق فاضلي «پالتوي خيس و سه نمايش نامه ديگر» نام دارد كه نگارش آن به پايان رسيده و تابستان از زير چاپ بيرون ميآيد و منتشر ميشود. اين كتاب هماكنون به دنبال كسب مجوز چاپ و نشر است.
موضوع چهار نمايشنامه اين كتاب نيز دفاع مقدس است و به غير از نمايشنامه «پالتوي خيس» سه نمايشنامه «آتيه»، «گل زخم» و «افسانه» در اين كتاب ديده ميشود.
تاكنون دو نمايشنامه از اين كتاب كه در نشر افراز منتشر شده به صحنه رفتهاند.
در پست قبلی نمایشنامه کوارتت پر را قرار داده ام ، همان نمایشنامه ای که وحید فقیهی به شاعرانه ترین شکل در جشنواره استانی سال گذشته اجرایش کرد ، همانی که مدیرکل ارشاد استان خوزستان دستور حذفش را داده بود !
پیشنهاد میکنم آقای لطف الله سپهر این نمایشنامه را بخواند و خود قضاوت کند ، آیا این نمایشنامه و پرداختن به این موضوعات همان خواسته های ایشان نبود که در بدو صدارت شعار میداد هنرمندان باید به سوی تئاتر دینی و دفاع مقدس حرکت کنند ؟
بیش از این سخنی نمیگویم تا دوستان خیرخواه گله نکنند که شمشیر را از رو بسته ام ، فقط امیدوارم ایشان متن را بخواند و اگر از فرمان حذف آن از جشنواره پشیمان شد صادقانه اعلام کند که به این نمایش ظلم کرده است . همین
( دو موومان كوتاه برای جنگ )
ورد 2007 – قلم B نازنین
· گنجشکها
زخمی ...................... نرینه پرنده ی جوان و عاشق
تنها ........................ مادینه پرنده ی جوان و عاشق
· آدمها
دلدار ...................... خرد بچه ای کشته و معلق بر آسمان یک میدان مین
دلجو ..................... جوان که او نیز کشته و در جوار دلدار معلق است
صحنه -
پلی باریک از جلو تا انتها ، صحنه را دو نیم کرده است ، روی این پل نیز سیمهای خاردارِ مدوری از جلو تا انتها مرزی می سازند که راست و چپ صحنه را همچون خط مرزی بین دو کشور می نمایاند . زخمی ، گنجشک زخمیِ این کوارتت ، میان سیمهای مدور خاردار اسیر شده و در تقلای آزادیست . تنها ، مادینه گنجشکِ این کوارتت نیز از بیرون سیمهای خاردار در تلاش رهانیدن معشوق است . دور تا دور سیمهای خاردار انواع مینهای کشنده کاشته شده اند ، بالای سر این میدان مین دلدار و دلجو در هوا معلقند ، هر دو بر اثر انفجار مین کشته و به هوا پرتاب شده اند ، تمام اتفاقات این قصه را در لحظه ی پرتاب این کشته ها به آسمان و قبل از بازگشت آنها به زمین می بینیم . نمی دانم ، شاید این دو شهید در برزخِ پس از مرگ باشند .
· آغاز - تاریکی – غرشِ مهیبِ انفجار یک مین ، صحنه ای دودافزا و غبارآلوده ، و . . .
نمایشنامه ای برای شادی و تفریح کودکان پیرسال و پیران خردسال
) بر اساس داستان شرک – نوشته : ویلیام استیج )
نقش ها
1- قصه گو ( پینوکیو )
2- شرِک
3- دانکی
4- خرگُل
5- خُرناس ( دیو ایرانی)
6- اژدها
7- فیونا
8- پریزاد
9- خانم کارگردان
10- دو مرد قوی هیکل
11- و احیانا" هرکه دل کارگردان را بسوزاند و بعدها در نمایش سُر بخورد . . .
صحنه : یک کلبه ی چوبی زیبا ، یک جنگل سرسبزِ قشنگ ، یک برکه ی خوشرنگ ، و مابقی هر گونه آشغالی که معمولا در پشت صحنه های بی صاحب یافت میشوند و معمولا کارگردانهای ندارِ ما آنها را به طراحی خود می افزایند !
- ( یک کتاب فانتزی بزرگ در گوشه ای از صحنه ، قصه گو کنار کتاب است ، برگهای آن را ورق می زند و قصه می گوید )
قصه گو : ( از روی کتاب می خواند ) یکی بود یکی نبود توی یک شهر شلوغ ، پر ماشین پر دود ، . یکی اینجا بود .... یکی اونجا بود .... یکی همه جا بود . . . اون که همه جا بود کی بود بچه ها ؟ خدا بود . زیر گنبد کبود توی یک برکه ی رود ، جفت یک مرداب پیر یه دیوی خونه داشت، کاشونه داشت ، آشیونه داشت . یه دیو بی باک ، یه دیو چالاک ، چی ؟ یه دیو روی خاک ؟ نه بچه ها اصلا نترسید ، یوقت نلرزید؟ این دیو ما بر خلاف تموم دیوای قصه ها دیو ترسناکی نبود ، دیو خطرناکی نبود . آروم و ساکت و بی آزار .
به ادامه مطلب مراجعه کنید
"
شب گذشته 5/10 /1390 تعداد کثیری از هنرمندان به همراه مدیرکل پیشین و مردمی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان ، حجه الاسلام والمسلمین عباس بسی خاسته در منزل هنرمند فقید مرتضی آرا حضور پیدا کرده و از خانواده ی این هنرمند رحیل تفقد و دلجویی نمودند . در این مراسم معنوی و صمیمانه ، ابتدا حجه الاسلام والمسلمین عباس بسی خاسته برخی از سجایا و محاسن آقای آرا را برشمردند و به خانواده ی ایشان و به هنرمندان خوزستان تسلیت گفتند و پس از آن از هنرمند پیشکسوت حسن سلیمی فر دعوت کردند تا خاطراتی را از ایشان بازگو کنند اما آقای سلیمی فر که سخت تحت تاثیر فضای اندوهبار مجلس قرار گرفته بودند در میان فضای احساسی به وجود آمده نتوانستند سخن بگویند و در ادامه آقایان پرتو ، مصطفی عطایی ، اسماعیل جوان ، کیوان لطفی ، سعید بهروزی ، نادر نزاهی ، مراد کیانپور ، سید صادق فاضلی و سرکار خانم بدرالسادات برنجانی به نمایندگی از جمع حاضر ایراد سخن نموده و از هنرمند فقید مرتضی آرا خاطراتی را برای جمع حاضر برشمردند .
سید صادق فاضلی با ذکر خاطره ای از ایشان ، خطاب به جمع حاضر گفت : عمر ما بسیار کوتاهتر از آن است که فکرش را بکنیم ، آنچه می ماند نیکی ، صداقت و خدمت است ، چرا ما قدر یکدیگر را نمی دانیم ؟ چرا کنار هم قرار نمی گیریم ؟ عده ای منفعت طلب و از راه رسیده ، تحمل رفاقت و دوستی ما را ندارند ، حتی برای برگزار نشدن مجلس امشب تلاشهایی صورت گرفته و تماسهایی برقرار شده تا از کنار هم قرار گرفتن هنرمندان جلوگیری شود ، فاضلی در پایان ضمن عرض تسلیت به خانواده ی مرتضی آرا ابراز امیدواری کرد این محافل اخلاقی و اسلامی تداوم یابد .
در پایان حجه الاسلام والمسلمین عباس بسی خاسته ضمن انتقاد از وضع نابسامان هنر در استان و کشور ، عمل تخریب ساختمان یادبود هنرمند فقید علاالدین را تقبیح نموده و این عمل را ناشی از بی درایتی متولیان هنر و عدم همدلی هنرمندان دانستند .
مشروح و تفصیل گزارش مربوط به دیدار هنرمندان با خانواده ی هنرمند فقید مرتضی آرا به زودی در سایتهای خبری درج خواهد شد .
برای متولیان فرهنگ و هنر خوزستان
نمایش یزرا ، برای اجرا در جشنواره تئاتر مقاومت عازم تهران است ، این نمایش در سال 83 موفقیتهای بسیاری کسب کرد و اکنون به دعوت و انتخاب مدیران جشنواره سراسری مقاومت برای اجرا در تالار مولوی عازم تهران است . یزرا بازتولید شد و ده شب در تالار آفتاب اهواز اجرا گردید ، آقای مدیرکل ارشاد استان نه تنها هیچ حمایتی از این کار نکرد که حتی زحمت آمدن تا محل اجرا و دیدن این نمایش را هم به خودش نداد ! تعداد زیادی بلیط و دعوتنامه هم برای والا مقام ارسال کردم اما نه تنها نیامد که هیچکدام از معاونین و حتی مسئول محترم ارشاد اهواز را هم مامور بازدید از این نمایش نکرد !
در شبهایی که به انتظار شرفیابی این آقایان بودیم حجت الاسلام بسی خاسته مدیرکل دوست داشتنی پیشین ارشاد استان قدم رنجه فرمود و ما را شرمنده ی حضور خویش ساخت تا ثابت شود مدیریت بر هنرمندان ، هنر بزرگیست که هرکسی این هنر را ندارد .
از معاون هنری ایشان هم که سابقه ی دوستی و نزدیکی با هنرمندان دارد انتظاری غیر از این میرفت اما . . .
به هر حال حق با آنهاست ، ما این پستها را به آقایان نداده ایم که انتظار جبران داشته باشیم ! طبیعی است که آنها سرگرم جبران برای کسانی هستند که آنها را روی این مقامها نشانده اند ! ما محتاج تشرف حکام هنری نیستیم ، اما اگر ذره ای سیاست و ذکاوت داشتند میتوانستند با سر زدن و مهربانی با هنرمندان ، دل صاف و صادق و زودرنج ما را بخرند ، اما افسوس از ذره ای ذکاوت !
یک گروه تئاتر به نمایندگی از ارشاد خوزستان به زودی عازم تهران است و این آقایان حتی به دروغ سراغی از آنها نگرفتند و دفاترشان مشغول معاملات سیاسی ، انتخاباتی و فامیلی شده است .
فردا هم با افتخار در گزارش کارشان اعلام میکنند که ما برای هنرمندان فلان و فلان کردیم !
بماند تا روزی که واسطه بفرستند که ما را تخریب نکنید ! وقتی با گروه زهور با این سابقه روشن چنین میکنند چه انتظاری میرود که با گروههای نوپا و جوان نکنند !؟ وقتی با 30 سال سابقه امثال من چنین میکنند چه انتظاری میرود که با کارگردانان و هنرمندان جوان نکنند !؟
الهی رضاً برضاک و تسلیماً لامرک لا معبود سواک .
این نسل و آن نسل ندارد ، همه سرخورده شده اند ، فقط در تعجبم که چرا بعضی ها ساکت مانده اند و لبهایشان را با نیم سکه هایی و با جوایزی نیمبند دوختند ! چرا هیچ مرد هنرمندی سراغ عبدالرضا حیاتی را نمی گیرد ، مگر همه اعتقاد نداریم عبدالرضا تندیس هنر خوزستان است ؟ چرا در برابر سکوت و گوشه گیری محمد جمالپور سکوت کرده اند ؟ هنرمندی که با 75 درصد جانبازی باز هم مورد الطاف این مدیریت فرهنگی قرار گرفته و حذف گردیده است !! به خدا قسم با وجود این نامدیران فردا روز بهتری برای شما نخواهد بود . بهمن ساکی مسئول انجمن شعر و رییس بسیج هنرمندان استان کجاست ؟ او هم ضد ارزشی بوده که حذفش کردند ؟ مگر ما در تئاتر استان چند نفر همپای بهزاد وزیری داریم ؟ چند نفر همپایه ی عبدالرضا سواعدی داریم ؟ چند نفر در سطح عبدالرضا ثامری هست ؟ چندتا سعید آلبوعبادی داریم ؟ چند نفر محمد شیرالی داریم ؟ کسی از خود پرسیده است این بزرگان و افتخارات استان کجایند ؟ این نامدیران می دانند چه کرده اند ؟ این است نتیجه انتصابات فله ای آقای رحیم مشایی !! اما آنها که نیم سکه ها ذات هنر خود را فروختند و امروز سکوت اختیار کردند به زودی از این سکوت بودار خویش پشیمان می شوند ، بگذار فکر کنند چون در جشنواره ای با ما نامهربانی شده لب به اعتراض گشوده ایم ! بگذار خیال کنند چون سمهی از رانت و رشوه و حق السکوت نصیبمان نشده برافروخته شده ایم !! خدا هست و او بهترین قضاوت کننده است ، اما این هنرمندان معدود که امروز به مذاقشان خوشایند است و اعتراضی نمیکنند فردا باید پاسخگوی شما باشند !
فرهنگ و هنر خوزستان بدترین دوران تاریخ را سپری میکند ، اصولا وجود مدیران فرهنگی وابسته به وجود اهالی فرهنگ و اندیشه است ، وجود مدیران هنری مدیون وجود هنرمندان است .
آقای مدیر ، اگر ما نباشیم شما حق ندارید ژست فرهنگی بگیرید و دم از یک استان هنرمندپرور بزنید ، شما حق ندارید خط فکری و فرهنگی برای استانمان ترسیم کنید ، اگر فرهنگ و هنری نباشد چه لزومی به این همه دفتر و دستک و اتاقهای عریض و طویل وجود دارد ؟
فرهنگ و هنر ساخت و ساز نیست ، فرهنگ و هنر با کلنگ زدن و ساختمان سازی و زرق و برق منافات دارد ، فرهنگ و هنر اصالت است ، تفکر و اندیشه است ، خلاقیت و نوآوریست . مدیری که روح هنرمند را بخشکاند ضد فرهنگ و هنر است ، مدیری که سد راه تراوش و غلیان فکر و اندیشه ی هنرمند باشد ، متحجر است !
من این مکتوب را به عنوان کسی می نگارم که درد دین و میهن دارم ، به عنوان کسی می نویسم که همه جا با افتخار اعلام کرده ام من هنر و تئاتر را در جبهه ها آموختم و از همانجا آغاز نمودم ، همه جا گفته ام وقتی جنگ تمام شد به این اندیشه رسیدم که در جبهه ی فرهنگی از آرمانهای امام عزیز و منویات رهبری دفاع کنم ، این را روشن کردم تا خیال نکنید می توانید تحت عنوان مخالفت با نظام و دولت ، پشت سهل انگاریها و عدم توان خود سنگر بگیرید و امثال مرا با 32 سال سبقه و سابقه دینی و مذهبی حذف کنید ! کسی این گفتار را می نویسد که پنج سال از هشت سال دفاع مقدس را در خط نبرد با دشمنان مملکت اسلامی گذرانده است ، کسی این گفتار را می نویسد که در اوج نیاز انقلاب به جای لم دادن در حوزه و دانشگاه ، درس و مشق را رها کرد و شریفترین سالهای عمرش را در جنگ گرم و پس از آن به مدت سی سال در جنگ نرم گذرانده است ، سوابق هر کدام از ما معلوم است ، تولید و اجرای بیش از 30 نمایش با موضوع دفاع مقدس و تعزیه و امثالهم گواه این مدعاست ، منتخب وزارت ارشاد به عنوان یکی از سی چهره ی برتر 30 سال پس از انقلاب مدعای این گفتار است !
آقای مدیر استعفا بدهید ، چرا که فرزندان هنرمند انقلاب دیگر تحمل رانت بازی و سیاست بازی در عرصه فرهنگ استان را ندارند ، استعفا بدهید ، زیرا هنرمندان ارزشی استان خون و حماسه ، متاسفانه امروز شما را در صف جبهه ی ضد فرهنگی می دانند ، آقای مدیر ، سرنوشت انجمن نمایش چه شد ؟ انجمن شعر کجاست ؟ با انجمن موسیقی چه کردید ؟ انجمن ادبیات و داستان کجاست ، انجمن عکس چه ؟ بچه های هنرمند گرافیک چه می کنند ؟ با انجمن سینما چه کردید ؟ فکر می کنید تا چه زمان می توانید با ارسال گزارشهای بلند و بالا به تهران و ادعای برگزاری جشنواره های رنگارنگ و تو خالی رضایت وزارت نشینان را کسب کنید ؟ استعفا بدهید ، چرا که خیل بیشمار هنرمندان حرکت اعتراضی خویش را نسبت به اینهمه ظلم و جور و نگاههای مغرضانه آغاز کرده اند .
به زودی دود تمام بی مهری هایی را که در حق هنرمندان ارزشی و مکتبی روا داشتید در چشمتان می رود . به زودی باید پاسخگوی انواع کنفرانس های مطبوعاتی ، دیدارهای وزارتی ، شکایتهای قضایی و التجا به مراجع باشید !
برای وحید و دیگران
من از تو عذر می خواهم وحید ، شما چوب مرا خوردید ، من از روزی که در صفحه ام دکتر نشان و آقای بسی خاسته را به عنوان بهترین مدیران فرهنگی استان در سی سال گذشته معرفی کردم می دانستم که در هر نمایشی نامی از من باشد محکوم به حذف است !
به تو گفته بودم تا زمانی که این مدیر حکومت می کند کار نخواهم کرد اما چه کنم که تو به کوارتت دل بسته بودی . . .
بیچاره فردخت عزیز ، او را به جرم آهنگری در بلخ سر بریدند ، صداقت بازی فربد و عرقی که چون فواره از چهره ی مهدی سرریز شد لایق جشنواره کذایی سیفور نبود !
من از آرا خبر داشتم ، تا ساعت شش سیاست بر این بود که دو نویسنده رقیب را با هم حذف کنند ، تا هیچ رقیبی بر دومی چیره نشود !! ( رقابت کذایی که سوء استفاده کنندگان بدنام برای تطهیر خود آن را طراحی و اجرا کردند و رفقای احمق و نادان هم به آن دامن زدند ) اما خبر موثق گرفتم که ساعت شش به بعد ورق برگشت و شرکت رانت و التماس وارد گود شد و گوی را در سوراخ یکی از به اصطلاح رقبا هل داد !
وحید عزیز ، من و تو کمبود جشنواره نداریم ، می دانی که هیچکدام از رقبا و دوستان و احیانا" دشمنان نیمی از الواح رنگارنگ ما را ندارند ، گواه این حرف 14 دیپلم افتخار و 84 لوح تقدیر باقیمانده در کمد دیواری خانه ی من است که اگر تا آخر عمرشان هم از این کاغذپاره ها جمع کنند به عدد ما نمی رسند ! بنابراین محلی برای اینگونه رقابتها باقی نمی ماند ، فقط یک چیز می ماند ، و آن هم این است که هم ما و هم دوستان قدیمی ما آب به آسیاب سیفور می ریزیم و خود خبر نداریم !
رقبا ، دوستان قدیم ، اساتید ، یا چه می دانم ، هر نامی که بر خود می نهید :
ما زیبائیم چرا که سرشار از هنریم ، زیبائیم چرا که در عین این تقابل خواسته یا ناخواسته راضی به خاری در پای دیگری نیستیم ! زیبائیم چرا که روزها و شبها با هم گریسته ایم ، یادتان رفت چگونه در یاسوج در بغل هم زار می زدید !؟ فغان شبانه ی مرا فراموش کردید !؟ ما زیبائیم اما سیفور زشت است ، سیفور چهره ی کریهی دارد ، هیچکس به اندازه ی این چهره های زشت و کریه از این تقابل سود نبرده و نمی برند ، ممکن است این حرف مرا دلیل ضعف و ناتوانی فرض کنید که فرضی محال است ( زیرا از زمانی که زهور را سر بریدند تا به امروز 15 سال می گذرد و من هنوز مبارزه می کنم و با کار و هنر وزن خود را مشخص کردم و هیچگاه کم نیاورده و نخواهم آورد ) اما حرف چیز دیگری است ، لحظه ای و فقط یک لحظه فکر خود را از کینه ها خالی کنید و به این حرف بیطرفانه اندیشه کنید : ما دو سال دوران با هم بودن را تجربه کردیم و در سالهای 87 و 88 اوج گرفتیم و دو سال اخیر ( به خواسته ی خودتان ) تفرقه را پیشه ساختیم و نتیجه اش را هم دیدیم ، تمسخر دشمنان ، سوء استفاده ی منتقدین بی عمل و نیشخند سیفورها !! همان کاری که سال گذشته با افسانه بهار کردند و همان کاری که دو سال قبل در یاسوج با پالتوی خیس کردند !
چرا کار وحید در اوج شایستگی ( به تایید عموم هنرمندان و حتی به گواه نزدیکترین یاران شما ) باید از راهیابی به جشنواره منطقه ای باز بماند !؟ چرا باید کار مجتبی با این وضع صعود کند !؟ اگر با هم بودید هر دو کار مقتدرانه و همپای پالتوی خیس و خوشبختی راهی نمی شدند ؟
تا دیر نشده به خودمان بیائیم ، ما این روزها فقط آسیاب سیفورهای منفور را سیراب می کنیم ، همه شاهدند که من از همان روزهای آغاز فتنه تمام تلاشم را کردم اما برخی از شما بزرگان بچه گی کردید و امروز نتیجه اش را می بینید ، به خودمان بیائیم و پا بر غرور کاذب خویش بگذاریم و خلوت پیش آمده را خالی تر از این نسازیم که آفتاب آمد دلیل آفتاب که اگر چنین نکنیم به زودی زود تنهای تنها می شویم ! همین .

معرفی آثار سفارشی بخش ویژه سیزدهمین جشنواره سراسری تئاتر مقاومت
نمایشهای انتخابی بخش ویژه (باز تولید) سیزدهمین جشنواره سراسری تئاتر مقاومت
(انقلاب-دفاع مقدس) با هدف باز تولید آثار موفق معرفی شدند.
به
گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر از روابط عمومی سیزدهمین جشنواره سراسری تئاتر
مقاومت (انقلاب- دفاع مقدس)، 8 اثر نمایشی که در بخش ویژه (باز تولید) این جشنواره
توسط ستاد برگزاری سفارش داده شدهاند، عبارت است از:
1- نمایش "یزرا" به کارگردانی "سید صادق فاضلی" از اهواز،
2- نمایش "گلایه" به کارگردانی "مهدی خاتمی" از مشهد،
3- نمایش "بلوطهای تلخ" به کارگردانی "شهرام کرمی" از تهران،
4- نمایش "پوکههای برنجی" به کارگردانی "زری عماد" از تهران،
5- نمایش "بوی پیراهن هزار یوسف" به کارگردانی "علیرضا حنیفی" از قروه،
6- نمایش "تمام صبحهای زمین" به کارگردانی "حسین مسافرآستانه" از تهران،
7- نمایش "محرم زنده است" به کارگردانی "یعقوب صدیق جمالی" از تبریز
8- نمایش "کانال کمیل" به کارگردانی "کوروش زارعی" از قم .

یک مونولوگ ، بحر طویل ، نقالی و شاید هم شهادت خوانی
( این متن را با نگاهی به یک بحرطویل از حمید برقعی برای اجرای وحید فقیهی در ایام فاطمیه نوشتم ، باشد پیشکش هنرمندانی که قصد اجرایی زهرایی دارند )
عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وبه جز خشکی دوران نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان مرد ، دلم برد و ستُرد و گلم افسُرد .
گریه کن شیعه ی مولا ، ناله کن واله و شیدا ، به صوابِ محشرِ فردا ، به عزای مادر دنیا ، صدیقه ی زهرا ، و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی ، یک جرسی ، بهر کسی روضه بخوانم ، که فلک در عجب از عزِ و وقارش ، فخر و جلالش ، جاه و جمالش ، سیرت و حالش ، حُسن و کمالش ، و او نیست کسی غیراز صدیقه ی راضیه ی مرضیه ی باکیه ی انسیه ی نوریه ی هانیه ی عالیه ی عذرای بتول زهرای محمد صلوات . . .
قلم و اشک و پیام و سخنِ اهلِ کلام و نفَسِ این خسته غلام ، افسوس ، صد افسوس که گر شاعر طوس و پرِ طاووس و گنبد و ناقوس و هزار دفتر و قاموس هم نتواند که بگوید چه عزا و چه بلا و چه جفا رفت بر فاطمه از قومِ دغا .
شهر زیبای مدینه شده خاموش ، پیکر ختم رُسُل بر دوش ، فاطمه از غم بابش بیهوش ، و علی گشته سیه پوش از غصه ی دین مدهوش ، ای داد ای داد ، چه شد وعده و میعاد ؟ ، که ناگه صد فتنه و بیداد بیفتاد ، داد چنان باد که آحاد ، تا روز معاد ، ار بزنند ناله و فریاد کم باد ، شرافت ز میان رفت ، قرار از دل و جان رفت ، اسلام به دندان رفت ، شیعه به تاراج خزان رفت ، آن گمگشته به کنعان رفت ، این سرگشته به احزان رفت ، عجیب است که بعد از دو مه و نیم غدیر نبوی گشته فراموش و در فتنه شده باز ، سقیفه شده آغاز، عدالت ز جفا خانه نشین شد ، گل یاس ویرانه نشین شد ، با ترکه ی ظلم تازیانه نشین شد ، بیدادگری سر به در آورد ، جور بر ساقی کوثر آورد ، مولای دو عالم شده بی یار ، ام ابیها شده بیمار ، خسته و غمبار ، پشتِ در و دیوار ، یارب با پوزش و استغفار ، بگذار فاش کنم این کار ، کدام کار ؟ کدام یار ؟ جز قوم ستمکار ، با تخته و مسمار ، کشتند همسر کرار .
آب
غسل و کفنِ رحمت کُل ، پیغمبرِ گُل ، ختم
رسل خشک نگردیده که قرآن شده پامال ، آیت باران شده بی بال ، دنیا شده آمال و گروهی
شده اند بنده ی دجال ، فراموش شده حرمت پیغمبر و دین و علی و آل محمد ، ستادند در بیت خداوند تبارک و تعالی به درون
کینة مولا نه حیایی و نه شرمی ز رسول و علی و حضرت زهرا، عوض دستة گل شاخة هیزم به
سر شانه نهادند، در خانه ستادند ، ز
بیداد زبان را به جسارت بگشادند ، که هان یا علی از چیست که در خانه نشستی، در از
قهر به روی همه بستی، اگر این لحظه درِ خانة خود را نگشایی و نیایی به سوی مسجد و
بیعت ننمایی، همه آتش بفروزیم و درِ خانه بسوزیم، بسوزیم حسین و حسن و فاطمه ات را
که از این شورش و تهدید ، بی شبهه و تردید ، برنجید . دلتان خوش که در ایام مدید و
صبح سپید و عصر بعید و تو و همسر تو درد کشید و اولادِ رشید و همه کشته شهید و
شیعه بیارید پدید ؟ حاشا که چنین کار به
هرگز نتوانید نمایید . . .
مکشوف گویم ادراک شود ، هرکه غمناک شود اشک بریزد پاک شود ، گونه که نمناک شود ، دیده بر افلاک شود ، ترسم که از تفرقه امساک شود ، وحدت امت صد چاک شود ، همه گویند اشتراک شود ، ار نگویم که دلم چاک شود ، جانِ زهرا پاک شود ، هرچه شنیدی خاک شود . . .
یا للعجَب ، یا للعَجَب ، یا رب امشب چه کشد زینب ؟ کلثوم و حسنین و فاطمه لرزیدند ، کشیدند ز دل ناله که ای ختم رُسل ، پیغمبر کُل ، سر به درآور ز دل خاک و ببین غربت ما را . . .
در آن حادثة شوم ، به اذن علی آن رهبر مظلوم ، که مظلومی او تا ابدالدهر بود بر همه معلوم، یار خدا ، ماه و سما ، حضرتِ زهرا ، مه برج یکتا فاطمه آمد پس در ، محزونِ پدر ، همسرِ حیدر گفت که ای قوم ستمکار ، بهر چه کار ، از در و دیوار ، با بانگ و جَرس ، چون مور و مَگَس ، بر هم بزنید آسایش ما را . . . همه با تیر و خدنگ و آهن و سنگ و همه با غرش و زنگ و همه آماده ی جنگ و همه چون تیغ بُرنده ، همه چون مار، گزنده ، همه افعیِ کُشنده ، همه چون گرگ درنده ، زِ پَسِ خانه ی مولا به چه جرمیست این یورش و تهدید ؟ چه خواهید ز آل نبی و شیر خدا حیدر کرار، ندیدید که ما در غم پیغمبر احرار ، محزونیم ؟ مسجد و بازار ومحرم اسرار و لوطی و عیار و شاغل و بیکار و کولی و معمار و خفته و بیدار و راوی اخبار و طوطیِ طیار و چشمه و کُهسار و جنگل و گلزار و مردِ گرفتار و زنِ بیمار ، همه با قُبه و دستار همه گشته عزادار، و شما از پی منصب و مصدر خطر آوردید به این درگاه ؟
حاشا و دریغا که آن عهدشکنهای دو روی همه غدار، عوض شرم و حیا پاسخشان شد شرر نار. . .
ز بیت الحرم وحی بر آمد شرر و ، دود سوی در و ،
شعله به زیر و زِبَر و ، گنبد دوار، خدا داند و زهرا که چه رخ داد میان در و
دیوار، چه آمد به سرِ فاطمه از آن لگد و ضربت در ، آه از مسمار . . . آه از مسمار
. . . ( گریه ) آه از میخ و پهلوی بتول ،
نامرد مرد آمد سوی بتول ، آه از پنجه و گیسوی بتول ، از ضربت سیلی کَر شد ، عرش از
ناله ی زهرا زیر و زبر شد ، آه . . . به
هواداری او محسنِ ششماهه سپر شد ، به خدا شیر
خدا ، از ضربت آن قومِ دَغا ، زودتر از مادر مظلومة خود گشت فدا ، گشت فدا تا که کند دفع بلا ، یا که بماند زهرا
.
***
قفسِ سینه ی زهرا ، نَفَسِ
سینه ی زهرا ، همه با درد ، از درد درون ،
سوزِ برون ، لخته ی خون ، سخت فزون درد کشید ، نَفَسِ سرد کشید ، از نالة او شهر
مدینه که به هم ریخت نظام فلک از نالة یک یا ابتایش چه بگویم ، که نگویم چه بشویم دلم
از کینه ی لبریز جفاکاران . شبی ، نیمه شبی داد سخن داد با قبر نبی ، گفت بابا خون
جگرم ، در جگرم لختة خون ، یا ابتا خسته ام ، بازو شکسته ام ، شویم را بستند ، پهلویم
را شکستند ، درد کشم در دل و در سینه و در پهلویم ، چه بگویم ، مانده به رویم رخ نیلی ، اثر سیلی و در آن خانه
ز شلاق ستم ، گشته تنم یکسره مجروح ، نباشم
به خدا شیعه اگر حس نکنم آن همه دردی که فرو ریخت به جان و تن زهرا
***
به
خدایی خداوند از فاطمه بایست بگیریم همه درس وفا را ، بخوانید به تاریخ و ببینید
که با پهلوی بشکسته و بازوی ورم کرده و با سقط جنینش ز فشار در و دیوار و کبودی رخ
چون گل یاسش به دفاع علی از جا حرکت کرد سپس یک تنه استاد و ندا داد های من در دل
دشمن تک و تنها به علی یاور و یارم، نگذارم نگذارم که شود یک سر مو از سر او کم،
منم و مهر و ولایش سر و جانم به فدایش، ز ازل گفتم و گویم که علی هست من و من همه
اویم به خدا یا که علی را به سوی خانه برم یا که چو ششماهة خود کشته در این راه
شوم ، این من و این بازو ، این صورت و این سینه و این محسن مظلوم
***
بعد از این فاجعه معصوم کشی باب شد ، شد دست ستم
باز و دگر کشتن اولاد علی تا ابد الدهر شد آغاز شروعش ز در خانة زهرا و سپس کشتن
مولا پس از آن قتل حسن و فاجعة کرب و بلا ، ریختن خون حسین ابن علی بود و جوانان
بنی هاشم و هفتاد دو سرباز رشیدش ، پس از آن کودک شش ماهة معصوم شهیدش ، چه شهیدان
عزیزی که از این سلسله تقدیم خدا گشت یکی مالک اشتر ، میثم تمار و یکی عمار و یکی تا
برسد عصر کنون از شهدا ی ره دین ، باکری و زین الدین ، همت و دوران و خرازی و چمران
و هزاران و هزاران و هزاران تن از اینان که بریدند
سر از پیکرشان فرقة اشرار به این جرم که بودند طرفدار علی حیدر کرار و هنوز از دم
شمشیر سقیفه به ستم خون محبان علی ریزد و ریزد مگر آن روز که مهدی بستاند ز عدو
داد تمام شهدا را
به خوبان و محبان و به زهرا و به
قرآن سوگند ، این پیوند ، بماند به قیامت ، بود این درد ، درون تن ما تا پسرش ، تاجِ
سرش ، مهدی موعود بیاید شرر و ، شور و شر و
، خونِ جگر و ، آتش جان محبان علی را
بنشاند ز عدو دادِ دل مادر مظلومة خود را بستاند، بگشایید به تعجیل ظهورش همه شب
دست دعا را
قسمت
می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، رخ بنمایی ، پرده گشایی ، گره از
کار خدایی بگشایی و مزارش بنمایی . تو کجایی ... تو کجایی... بر محمد و آل محمد صلوات
.
نه!
کاری به کار عشق ندارم!
من هیچ چیز وهیچ کسی را
دیگر در این زمانه دوست ندارم
انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا هر چیز وهر کسی را
که دوست تر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار
یا زهرمار باشد
از تو دریغ می کند
پس من با همه وجودم
خود را زدم به مردن
تا روزگار دیگر
کاری به کار من نداشته باشد
این شعر تازه را هم
ناگفته می گذارم…
تا روزگار بو نبرد…
گفتم که
کاری به کار عشق ندارم
تکه ای از نمایشنامه ی سمفونی مردگان ، گفتگوی دو گنجشک ، یکی نرینه و زخمی ، دیگری مادینه و تنها . . . تقدیم به همه ی عزیزان
گنجشک زخمی: ( ناتوان ) من دیدم ، با همین چشمام دیدم که مورچه ها پدرم رو می خوردن .
گنجشک تنها : ( گریان ) زخم نزن زخمی ، اگه مورچه ها تو رو بخورن من می میرم .
گنجشک زخمی : تو نمی میری تنها ، چون تنها نیستی !
گنجشک تنها : من از نعش پدرم گذشتم و اومدم به تو پناه آوردم زخمی ، تو همه کس من شدی ، پدرم ، مادرم ، عشقم ، می فهمی چی میگم یا نه ؟
گنجشک زخمی : تو بفهم چی میگم دختر ، من تنهاتر از توام تنها ، من زخمیِ هزار سیم خاردارم ، من زخمیِ هزار سنگِ مردمم ، من زخمیِ هزار تفنگ شکاریم . . .
این روزها حسابی نوشتنم می آید ، در حال نوشتن نمایشنامه ای برای کارگردانی خودم هستم .
نام نمایشنامه : بازی تمام شد ( game over )
ژانر : دفاع
قصه : یک سر بریده در منطقه ی جنگی به دنبال تنِ بی سرِ خود میگردد تا اینکه زنی را در منطقه . . .
هدف : اجرای عمومی و شرکت در جشنواره ملل شرق مسکو در روسیه و بین المللی فجر
بازیگران : یک مرد و یک زن ( وحید فقیهی ) بازیگر زن هنوز قطعی نشده اما کاندیدهای بازیگر زن
( فرحناز شریفی ، فاطمه نژادنیلی ، خدیجه بابادی و . . . )
سرپرست : پیمان بهمنی
دستیار : مجتبی رستمی – عباس بندقیری
مدیر صحنه : معصومه داغری
سمفونی مردگان
( دو موومان كوتاه برای جنگ )
سید صادق فاضلی
وحید فقیهی طرح زیبایش را به من سپرد
عباس بندقیری اندیشه اش را به من سپرد
و ما همه
اجرای این تکه ها را به مجتبی رستمی سپردیم
باشد تا این غافله ، آیین دلسپاری بیاموزند . . .
توضيح ضروري : نام اين نمايشنامه از رمان جاودانه ي سمفوني مردگان اثر عباس معروفي به عاريه گرفته شده است .
( در نوشتار و اجرای این نمایش به شکلی تازه از تئاتر تجربی و سیال ذهن دست یافته ایم که دیدن آن را در آینده ای نزدیک به همه ی دوستان توصیه می کنم . این کار قرار است نیمه ی اول اسفند در جزیره ی خارک اجرا شود و پس از آن به جشنواره ی سراسری فتح و جشنواره استانی سال آینده ارائه گردد ، و البته اجرای عمومی آن به زودی انجام می گردد )
- بازیگران این نمایش : وحید فقیهی – محمد طاهری – عباس بندقیری و . . .
- کارگردان : مجتبی رستمی
- نویسنده : سید صادق فاضلی
· توضیح : با توکل بر خدا ، در نظر داریم پس از این تجربه کارهای دیگری با کارگردانی عزیزان جوان و خلاق این شهر ، از جمله وحید فقیهی ، مجتبی رستمی ، عباس بندقیری ، محمد طاهری ، شاهین داستار ، سجاد عابدینی و تعدادی دیگر به تجربه بنشینیم :
· پروژه یک : شِرِک 5 - ( ژانر کودک ) نویسنده : سید صادق فاضلی – کارگردان : عباس بندقیری – بازیگران : وحید فقیهی – مهدی حسامی – و . . . مدیر صحنه : ماندانا محمودی – منشی صحنه : نیاز حسینی
· پروزه دو : سمفونی مردگان ( ژانر جنگ ) نویسنده : سید صادق فاضلی - کارگردان : مجتبی رستمی فر
- بازیگران این نمایش : وحید فقیهی – محمد طاهری – عباس بندقیری و . . .
· پروژه سه : ؟