تبليغاتX
زهور
چند دیالوگ ماندنی از نمایش پیچک:

من آب برده ام...تاوان عشقم به اون این فاضلابیه که

میبینی...

 

 

ضمنا" اگه تو قصه ها خوندی که اعتیاد خواهر تن فروشیه تعبیرش ما نیستیم چون همیشه آبمون سرده و نونمون گرم.

تو را میخواهم ودانم به کام دل در آغوشت نگیرم.

عشق زنده دلو می لرزونه اما عشق سوخته تنو می لرزونه یکی از همین ا لرزش تنمو حس می کنی...

 

 یادته اولین بار که بهت گفتم ترک کن چی گفتی؟ گفتی به شرطی ترک می کنم که برای آخرین بار روبروم بشینی و دوتائی با زرورق حال کنیم! چار روز بعد که برا اولین بار تو روت ایستادم و نفرینت کردم گفتی: مال خماریه...مال خماریه...

 

 

 می گی زبونم شده نیش مار ...کاش این مار اول خودشو نیش میزد...

دردت اومد بعد از چهل سال یه حرف بالا حرفت زدم؟

 

 بچه دیوونه مثل انگشت ششمه ببریش درد میکشی نبریش اضافه ست.

 

 دوازده ساله که بوی تنت رهام نمی کنه من این بو رو می خوام...

 

 بلااخره نمایش پیچک در هفدهمین جشنواره تئاتر خوزستان اجرا شد در پایان نمایش ششصد تماشاگر بیش از پانزده دقیقه تشویق کردند وهمه به بالای صحنه هجوم آوردند اتفاقی که در هیچکدام از نمایشها پیش نیامد...اما...در اختتامیه نمایش مقام سوم را بدست می آورد تا در جشنواره تئاتر فجر اجرا نشود وعوامل اصلی رواج اعتیاد را در مملکت افشا نکند!!!

 

 

 

 

 

برو پدر آمرزیده ما خودمون یه خروار درد دلیم...چارتا دیوار

لجنی هم دورمون کشیدن که باهاشون درد دل نشخوار کنیم...پایه درد دل کسی هم نمیشیم چون اصلا حوصله

خودمونو هم نداریم.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید صادق فاضلی  | 

پیچک هم تمام شد و من ماندم و تنهائی...اما بعضی وقتها آدم ترجیح میدهد تنها بماند ولی در شلوغی تمام آدمها تنها ئی نکشد ...نمی دانم تا چند ماه یا حتی چند سال دیگر بتوانم بلند شوم و باز نمایش به صحنه ببرم اما این را میدانم که دیگر رفیقی نمانده...یاری نیست که شانه اش تکیه گاهم باشد دیگر حتی صحنه هم درمان دردها نیست...

پس چهار دیواری خانه...خوندن کتاب... دیدن فیلم... کشت و گذار در

اینترنت...و جمع خانواده آخرین راه من است.سید صادق فاضلی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید صادق فاضلی  |