تبليغاتX
زهور
من و سارا

گفتم : سرکار ُ خانه ام را دزد برده...

گفت : چرا خالی کردی ؟!

گفتم : روز بود ُ روز روشن !

گفت : پاس شب به عهده ما / روز هم با خودتان !

ناطور محله چه می کرد ؟ حتما ماهانه اش را ندادی ! به کسی مشکوکی ؟

شک کنی و او نباشد / فصل دارد !

حق شرف !

حق آبرو !

حق حیثیت !........... می پردازی ؟!!!

گفتم : چه مانده که بپردازم در این شب عیدی !

مرد چاقی آنطرفتر با روزنامه عینکش را پاک می کرد!

گفت : فدای سرت !

نوروزمان را دزدیدند ...

گفتم : بله ؟!!!

 گفت :تقدیر این است که فردا دیروزمان باشد !!!

 

به خانه که رفتم / کاغذی دیدم چسبیده به میز خالی.....

سی دی در حال رایت !!! ۸۰ در صد !!!

نقاشی سبز سارای من بود...

با تلخ خنده به شوخی گفت : ویروس گرفته ! کند شده !!!

با دلم گفتم دنیا را ویروس گرفته !

با زبانم گفتم می خرم /  با پول عیدی و با پول تعزیه اما حسین !!! به جای عیدی برایت می خرم /

تلخ خنده کودکانه اش شکفت و گفت : تو می گفتی عید نداریم امسال ؟!!

گفتم : فدای سرت... به قول مرد چاق عینکی

تقدیر این است که فردا دیروزمان ........

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید صادق فاضلی  |