گفتم : سرکار ُ خانه ام را دزد برده...
گفت : چرا خالی کردی ؟!
گفتم : روز بود ُ روز روشن !
گفت : پاس شب به عهده ما / روز هم با خودتان !
ناطور محله چه می کرد ؟ حتما ماهانه اش را ندادی ! به کسی مشکوکی ؟
شک کنی و او نباشد / فصل دارد !
حق شرف !
حق آبرو !
حق حیثیت !........... می پردازی ؟!!!
گفتم : چه مانده که بپردازم در این شب عیدی !
مرد چاقی آنطرفتر با روزنامه عینکش را پاک می کرد!
گفت : فدای سرت !
نوروزمان را دزدیدند ...
گفتم : بله ؟!!!
گفت :تقدیر این است که فردا دیروزمان باشد !!!

به خانه که رفتم / کاغذی دیدم چسبیده به میز خالی.....
سی دی در حال رایت !!! ۸۰ در صد !!!
نقاشی سبز سارای من بود...
با تلخ خنده به شوخی گفت : ویروس گرفته ! کند شده !!!
با دلم گفتم دنیا را ویروس گرفته !
با زبانم گفتم می خرم / با پول عیدی و با پول تعزیه اما حسین !!! به جای عیدی برایت می خرم /
تلخ خنده کودکانه اش شکفت و گفت : تو می گفتی عید نداریم امسال ؟!!
گفتم : فدای سرت... به قول مرد چاق عینکی
تقدیر این است که فردا دیروزمان ........