اندر احوالات انتخابات انجمن نمایش اهواز
بهروز وثوقی و ما ملت مرده پرست !
چهار سال شبانه روز وقت گذاشت تا خاطرات ۵۰ سال فعالیت هنری خود را مکتوب و در اختیار تاریخ قرار دهد ِ با ناشری در تهران هم برای چاپ این کتاب به توافق رسید اما هنگامی که ناشر برای اخذ مجوز چاپ به وزارت ارشاد مراجعه می کند با این پاسخ مواجه می شود : وقتی وثوقی فوت کرد کتابش را چاپ می کنیم !!!
اما هیچ چیز مانع ورود کتاب خاطرات بهروز وثوقی به کشور نشد و دوستداران او از طرق مختلف کتاب را بدست آورده و خواندند . دو نسخه به من و دوست خوبم دکتر حیاتی اهدا شد . کتاب را خواندیم . . . نه تنها کوچکترین خللی در امور مملکتی بوجود نیاورد که اتفاقا به این نکته هم پی بردیم که در زمان حال امکانات حضور و فعالیت خیلی بیشتر از گذشته می باشد . این کتاب جزو اسناد مهم تاریخ سینمای ایران است . چگونه است که خاطرات اشرف پهلوی - فرح پهلوی - هویدا - نصیری و ... در کشور چاپ می شوند اما خاطرات هنرپیشه ای که پس از ۲۸ سال هنوز جایگزینی پیدا نکرده اجازه چاپ ندارد؟ ! به قول خود بهروز : من هنرپیشه اول مملکت بودم و مجبور بودم جوایزم را از دست سران وقت بگیرم و یا در ضیافت شام آنها شرکت کنم مگر اکنون پرستویی و کیمیایی و حاتمی کیا و ... چنین نمی کنند ؟ آیا صحیح است روزی به همین دلیل مجازات شوند ؟
او از سال 1337 با بازی در فیلم « طوفان در شهر ما » به سینما آمد و تا سال 1347 در نقشهای متفاوت اما نچندان پررنگی ظاهر شد. انتخاب او برای بازی در فیلم قیصر توسط مسعود کیمیایی کافی بود تا نام بهروز وثوقی زبانزد خاص و عام شود. نقش آفرینی تحسین برانگیز بهروز وثوقی در « قیصر » پس از سالها توانست بت فردین را شکسته و چهره اواخر دهه چهل و نیمه اول دهه پنجاه سینمای ایران شود.
بهروز وثوقی بازیهای ماندگار و متفاوت بسیاری در کارنامه هنری دارد:
قیصر، طوقی، داش آکل، تنگسیر، بلوچ، سوته دلان ، گوزنها و ...
بازی تحسین برانگیز و خارق العاده بهروز وثوقی در فیلمهای « گوزنها » (مسعود کیمیایی، 1354) و « سوته دلان » (علی حاتمی) برای همیشه در تاریخ سینمای ایران به یادگار ماند.
وثوقی در سال 1359 ایران را برای همیشه ترک کرد. او خارج از ایران در فیلمهایی هم بازی کرد.
بهروز وثوقی در مصاحبه ای با رادیو فردا در پاسخ به این سئوال که 27 سال غربت بر او چگونه گذشته، گفت که سالهای بسیار سختی را گذرانده. بهروز وثوقی می گوید: مهمتر از همه دوری از کارم بود که بیشتر از همه مرا تحت فشار قرار داده، زیرا زمانی که از مملکت خارج شدم زمان شکوفایی کارم بود.
