برنامه این هفته شنبه ها تئاتر :
نمایشنامه خوانی " کین دیرین سهراب "
نویسنده : فیاض موسوی
کارگردان : احسان عباسی
بازیگران : مهران نصرت پناه - ندا گلرنگی - فاطمه نژادنیلی - احسان عباسی
زمان : شنبه ۲۳ تیر۸۶ ساعت ۱۹
مکان : اهواز - تالار آفتاب
شب گذشته دوست ویار همیشگی بهترین سالهای جوانیم ، مهران نصرت پناه به انجمن نمایش آمده بود و با احسان عباسی عزیز مشغول خواندن نمایشنامه کین دیرین سهراب بودند . این اواخر که من به انجمن نمایش آمده ام مهران بارها حضور پیدا کرده و انصافا" هرگاه از او تقاضا کرده ام بی منت پذیرفته و حضور پیدا کرده است ، اما نمی دانم چرا دیشب که مهران را دیدم بغضی سرد گلویم را فشرد و توان ماندن و یارای دیدنش را و حتی توان ماندن در انجمن را نیافتم و تاب مقابله با چهره شکسته ، موها و محاسن سفید و چشمان غمگین و خنده ی ساختگی او را از دست دادم . به خانه آمدم اما غم غمگینی مهران تا صبح رهایم نکرد و خواب از کفم ربود . خود را به فضای مجازی اینترنت آویختم تا غم غمگینی دوست را فراموش کنم اما در وب گردی شبانه به عکسی از یک نامه کودکانه برخوردم که ناگاه با دیدن این نامه ، یکی از هزاران خاطره من ، او ، و همسر مهربانش مقابل چشمانم آمد و گویی قرار نبود آن شب غم دیرین مهران را فراموش کنم ! این نامه کودکانه را که دیدم بی اختیار به یاد همسر بیمار او افتادم . در سالهایی نه چندان دورِ همسر عزیز مهران در یکی از روستاهای اطراف در مدرسه ای تدریس می کرد ، روزی نبود که نامه ای اینچنینی از دانش آموزان ساده دل و پاک مدرسه اش نمی گرفت ! هرچه به او اسرار می کردیم که نامه ها را در اختیارمان بگذارد ، تعهد و امانتداری آموزگارانه اش مانع می شد ، اما خود یا همسرش مهران ، برایمان می خواندند و روزهای سخت کاریمان را شاد می کردند .
آیا آن شادی ها باز می گردند ؟ آیا همسر مهربان مهران نصرت پناه بار دیگر صحت و سلامتی را باز می یابد و به کودکانمان درس تعهد و عشق حقیقی می دهد ؟ بی شک با اراده خداوند چنین خواهد شد .
پس به انتظار لطف و کرم باریتعالی دست به دعا برمی داریم و از بارگاه حق ، بازیابی سلامتی ایشان را ملتمسانه آرزو می کنیم .
این هم عکس نامه ای که بی شک دوران شیرین گذشته مان را چه در کودکی و چه در جوانی پر شور گذشته زنده می سازد .
(امن یجیب المضطر اذا دعاءه و یکشف السوء )
