اثر جديد گروه تئاتر زهور :
. . . و آن ستاره خواب چندم زمين است !؟
نويسنده : محمد رضا آريانفر كارگردان : سيد صادق فاضلي
بازيگران :
حسن سليمي فر فرحناز شريفي
رسول حق جو
معصومه داغري امين حبيبي
و . . .
اجراء : آبان و آذر 86
انسانه دیگه ، ممکنه عاشق بشه ، اما ممکنه این سیب ممنوعه بهای زندگیش بشه ، اونم با سنگ پرونی در و همسایه ، اما چه باک از دل یه عاشق !

رفت و تموم خواب های دور و درازم رو با خودش برد . رفت و تموم واژه هاي شاعرانه مو با خودش برد . رفت و تموم جادوي چشمامو با خودش برد . رفت و تموم سالهاي زندگيمو به انتظار سپرد .

استاد تاريخ می گفت تموم آدما شاعر بدنیا میان و من نه میون حمله مغول به تو رسیدم که خیلی پیش ، چشماتو دیدم ، درست کنار پنجره بزرگ راهروی دانشکده، داشتی نشستن ریز بارونو رو برگ های درختا تماشا می کردی. چرخیدی و من گم شدم تو اون نگاه . . . رفتم کتابفروشی محل گفتم آقا ، هرچی کاغذ ننوشته و سیاه نشده داری بده . . . و به اندازه ده انگشت، ده قلم خریدم، در اتاق و به روی همة دنیا بستم. می خواستم کنار بدن تکه تکه شده ی آدما روی میز کالبدشناسی ، بدن نرم واژه ها رو تشریح کنم ، سرو صدای بازی بچه ها تو کوچه و شیطنت پرنده ها رو شاخه درخت ، افکارم رو قیچی می کرد. پنجره رو باز کردم و داد زدم: آهای . . . خاموش... عاشق شدم . . . عاشق شدم و می خوام قشنگ ترین شعرمو که شبیه هیچ ترانه سروده شده ای نیست، بگم . . . و باز آوار شدم رو تلّ کاغذ و گفتم و نوشتم ، همه دردمند . . .
+
نوشته شده در ساعت توسط سید صادق فاضلی
|
پسر روستايي ، پسري كه ظاهرا" دوستم دارد و نگران من است برايم كامنتي گذاشته سراسر بغض و همه دردمند .
روستايي عزيز ، چه درست پيشبيني كرده بودي كه بايد به روستا بازگشت . و حالا كه بقچه ام را بسته ام ، پي به حرفهايت مي برم . واقعا" ما كجا و منصب كجا ؟
به قول سيد مهدي شجاعي : کار را هم امشب باید تمام کرد . . . من دیگر مرد ماندن نیستم. چقدر خموشی ؟ ، تا کی صبوری؟، تا کجا تحمل؟ برای این روح سرگشته زندان چه ما منی است؟ اما ای بیابان! ای تنهای بیکران، ای بستر خشن گامهای خسته! ای ناگزیر دلهای شکسته! ای سکوت محض! ای گوش پهن ناشنوا،ای کور! ای کر! ای بی حس ترین موجود عالم! تو هم دیگر تنگی می کنی؟ تو هم دلم را می فشری؟ تو هم عذابم می دهی؟...........آه چه بزدل و بی عرضه ام من که با اين قوم هنوز مدارا می کنم...که از رفتن هنوز فاصله می گیرم...در رفتن مگر چه معجزه ایست...باشد نباشد، ختمی است بر این بی کسی... براین تنهائی... بر این مصیبت جانسوز...
ای دستها چه ناتوانید شما که این جگر را در نمی آ وریدو مچاله نمی کنید...که راه را بر این نفس نمی بندید...که خون را در این رگها از رفتن باز نمی دارید...
خسته شدم همولايتي ، بخدا خسته شدم .
به همه اونهايي كه خالي كردن تا سيد زمين بخوره تبريك بگو كه خيال كنن برنده شدن و بگو بيان و تئاتر شهرشون رو درست كنن !
وصيتي هم براي چند دوست قديمي دارم كه اگر دوباره پايت به شهر رسيد به آنها بگو :
به ايوب بگو دهانت را از استفراغ پاك كن و دوباره دوستدار سيد شو ، كه ديگر آنجا نيست كه حالت را به هم بزند .
به حسين بگو كينه ات را از سيد دور بريز و جواب سلامش را بده و اگر باز لته اي ، فوني ، داربستي ، يا سفارشي نياز داشتي تعارف نكن ، كه سيد هنوز دوستت دارد و مال خودش را راحت تر مي بخشد تا مال انجمن را !
به اميدبگو حتما" كانديد شود ، به همه سفارش مي كنم به او راي دهند ، چون واقعا" برنامه هاي خوبي براي انجمن داشت .
به امير بگو هيچوقت بازرس نشو ، چون هنرمند خوبي هستي اما بازرس خوبي نيستي .
به عبدالرضا بگو بزرگي و استادي را تمام كردي . دستت را مي بوسم كه تنها بزرگي بودي كه تا قدم آخر رهايم نكردي .
به حسين بگو بابت تمام سوء تفاهماتي كه براي من و تو ساختند پوزش مي خواهم و بيش از هميشه روي رفاقتم حساب كن و به او بگو هروقت دلت گرفت به مزرعه ما بيا ، كه من و تو نسل دومي و نسل سوخته هستيم . ما يكديگر را بهتر مي فهميم .
به حشمت بگو فر اموش نمي كنم كه در سخت ترين و تنها ترين سالهاي جواني ام دستم را گرفتي و اگر تو نبودي ليلوا ي من نبود و اگر ليلواي من نبود اكنون من نيز نبودم .
به بهزاد بگو دلم براي تنهائيت تنگ مي شود . هيچ مسئوليتي را نپذير مگر آنكه بداني مي تواني تغييري ايجاد كني . و به او بگو سه وصيت براي تو دارم ، صبوري ، مردم داري و دوري از حاشيه .
به افشين بگو ، تو هم مثل من اهل مسئوليت و رياست نيستي ، فقط به نمايشنامه نويسي فكر كن .
به غلا م بگو فقط به كارگرداني بپرداز تا تناك و فرار و مرواريد دوباره زنده شوند .
به مهدي بگو ما رفتيم اما ، مطمئن باش با رفتن ما درست نمي شود !
به آرش بگو يكي از كساني كه از دستشان فرار كردم تو بودي !
به حسن بگو آرش وار مقاومت كند ، كه كار با اين جماعت سختي آرش گونه مي خواهد .
به مهران بگو در مدتي كه بودم از وقت نداشته ات خرجم كردي ، تو هميشه نگران من بودي و من نيز . ممنونم .
به سعيد- ب بگو رسم خوبي نيست همراه شدن و تنها گذاشتن !
به سعید- ر بگو از اندیشه و برنامه های تو و همسرنازنینت شرمنده ومسرورم . فراموشتان نخواهم کرد .
به محمد و علي و ناصر و رسول و وحيد و امين و . . . بگو چه خوب از شما آموختم دلخوري از دوست و به رو نياوردن را !
به قدرت و امير و حسن و محمد و اكبر و برنجاني و بيگدلي بگو شايد نتوانم اين همه خوبي را پاسخ گفتن .
به قاسم و حميد و منوچهر و ميلاد و جعفر و عباس و محمدو سعيد و فاطمه و مهناز و شيلا و معصومه و ياسمين و مصطفي و مرتضي و رضا و فرشاد و سياوش بگو . . . حيف است اين صداقت را خرج آنجا كنيد !
به چناني و بسي خاسته و احمدي هيچ نگو ، نمي خواهم آنها را ببينم .
و به همه هنرجويان هنوز سالم مانده انجمن بگو ، در مزرعه ما به روي آنها باز است ، هركه عشق ميوه شيرين نمايش دارد بسم الله .
+
نوشته شده در ساعت توسط سید صادق فاضلی
|
اثر جديد گروه تئاتر زهور :
. . . و آن ستاره خواب چندم زمين است !؟
نويسنده : محمد رضا آريانفر كارگردان : سيد صادق فاضلي
بازيگران :
حسن سليمي فر فرحناز شريفي
رسول حق جو
معصومه داغري امين حبيبي
و . . .
اجراء : آبان و آذر 86
+
نوشته شده در ساعت توسط سید صادق فاضلی
|
پاسخ به مهدي شفيعي زرگر
بيش از يك ماه به دليل جابجايي منزل و نداشتن اينترنت ، از دنيا و مافيها بي خبر بودم . روز گذشته جعفر عدناني گفت مهدي شفيعي زرگر وبلاگي باز كرده و شكوايه اي از هيئت امناي انجمن نمايش كرده است . نامه را خواندم و ابتدا در دادن يا ندادن پاسخ ترديد كردم اما به دلايلي كه در زير مي آيد جوابيه حاضر را تهيه و منتشر مي كنم :
1- هنوز هم معتقدم كه مهدي از شهرش تبري مي جويد . در شهري كه بيش از 2 ميليون جمعيت دارد دلخوري از بي برنامگي فاضلي ناچيز چه بهانه كوچكي براي تبري جستن از يك كلانشهر است !
2- " بيگل " درست گفته شهر تو در قلب كساني است كه دوستت دارند . و ما واقعا" دوستت داريم حتي اگر باور نكني .
3- يادت نرود كه جرقه تئاتر در مهدي از همين شهر و از همين انجمن زده شد و اگر با وضعيت مالي و مادي حاكم بر انجمن نمايش ، با هزينه شخصي خودت به اهواز آمدي و برگشتي منتش بر من ، اما كار كوچكي كردي نه ؟ همانطور كه در تعارفات مرسوم وقتي از تو تشكر كردم ، گفتي : وظيفه ام بود كاري نكردم ! اگر وظيفه ات بود بهتر نبود اين لطف را در حق هنرجويان شهرت در اينترنت منتشر نمي كردي ؟
4- " خودم با بچهها هماهنگ كردم و هرروز در يك كلاس با وايتبردي كه با مكافات روي يك صندلي قرار ميگرفت و روزي چندبار توي سرم ميافتاد كار كردم "
• نه مهدي جان قبل از تشريف فرمايي تو ، ما با بچه ها هماهنگ كرديم و در حالي كه هزينه شركت در كارگاه را ده هزار تومان اعلام كرده بوديم ، با خواهش و التماس به آنها گفتم : ده هزار تومان را نمي گيريم و ده هزار تومان هم مي دهيم ، فقط در كلاسها شركت كنيد تا آبرويمان پيش استاد نرود ، و زماني كه شما آمديد قرار شد ساعات كلاس با حضور شما و بچه ها هماهنگ شود . • و عزيز دل اولا" نداشتن يك وايت برد خوب و همطراز وايت بردهاي دانشكده هاي هنر و سوره عيب و عاري براي ما نيست ! چرا كه ده ماه ندادن اجاره محل انجمن و اعلام قصبي بودن محل از سوي مالك ، بزرگتر از مشكل نداشتن وايت برد است ، و دوما" اجاره نمي دهيم لااقل براي نصب وايت برد ميخ به ديوار مردم نكوبيم !
5- به پرويز صياد گفتند ، تو كه مي تواني بن بست و در امتداد شب بسازي ، چرا صمد مي سازي ؟ گفت : به درآمد حاصل ازصمد نياز است تا بتواني بن بست بسازي ! برادر من ، مهدي ، مگر برايت توضيح ندادم كه ميانپرده و جنگ گرفته ايم تا يك ميليون تومان حق الزحمه استاد و بيش از پانصد هزار تومان هزينه سفرشان را تامين كنيم ؟!
6- آن استاد معزز گفته بود براي شش جلسه يك ميليون تومان مي خواهم ، ما هم به هر دري بود( با ميانپرده و بي ميانپرده ) در حال تهيه مبلغ بوديم كه شما گفتيد استاد مي خواهد با خودت مذاكره كند ، من هم با ايشان تماس گرفتم . فرمودند نمي توانم بيايم و پيشنهاد دادند كه مهدي شفيعي زرگر به جاي ايشان بيايد و تاكيد كردند همان يك ميليون را به مهدي بدهيد . خدا مي داند من از دل راضي به اين جايگزيني و پرداخت هم بودم اما برخي از هيئت امنا مخالف بودند و مبلغ كمتري براي تو پيشنهاد كردند ( عليرغم اينكه من متوجه شدم كه تو اصلا" در فكر درامد نبوده و كيسه هم ندوخته بودي ) دليل اصلي عدم تماس من با تو فقط شرم از بيان تصميم هيئت امنا بود و لاغير .
7- شما حق نداريد به صِرف همشهري بودن هرطور كه دلتان خواست با من رفتار كنيد. . .
• مي شود بگويي چگونه با تو رفتار كرديم كه اينقدر آزرده شده اي ؟ چه رفتار بدي از ما ديدي ؟
8- من به خاطر تعلّل شما كاري را از دست دادم كه اصلاً نيازي نميبينم درموردش حرفي بزنم . . .
• برادر من حرفت را مي زني و بعد مي گويي نيازي نمي بينم در موردش حرفي بزنم ؟
9- اگر احساس ميكنيد نميتوانيد يا نميگذارند، يا نميشود يا... در انجمن را ببنديد و برويد . . .
• دقيقا" همين است كه مي گويي . و قطعا" همين تصميم را هم داريم . به زودي اخبار تكميلي آن را خواهي شنيد .
10- اگر بخواهيد دليل اين ناهماهنگي پيشآمده را نبود بودجه و... بدانيد واقعاً بيانصافي است. چراكه اين كار فقط نياز به پيگيري داشت، ولي شما آنقدر سهلانگارانه عمل كرديد كه . . .
• اگر از نظر تو يك ميليون تومان حق الزحمه و نزديك به پانصد هزار تومان هزينه هواپيما و هتل و . . . در حالي كه ما در پرداخت سي هزار تومان قبض تلفن انجمن مانده ايم ، هزينه محسوب نمي شود ، شما درست فكر كرده ايد كه ما سهل انگارانه برخورد كرديم .
11- بايد ابتدا ياد بگيريم چطور با هم رفتار كنيم و به عنوان اعضاي يك صنف، حداقل در حيطهي روابط كاري، به هم احترام بگذاريم؛ بعد از اين داد سخن بدهيم كه . . .
• بله ابتدا بايد ياد بگيريم به عنوان اعضاي يك صنف آبروي يكديگر را ، آنهم در يك رسانه فراگير نبريم و اگر گله و شكايتي از هم داريم ، ابتدا خصوصي و شخصي مطرح كنيم و در صورت قانع نشدن به جنجال و انتشار متوسل شويم . مطمئنا" اگر چنين مطلبي در تمام وبلاگها مطرح نمي شد ، اين پاسخ را در پي نداشت .
• در پايان بابت تندي و بي پردگي اين مطلب از تمام خوانندگان و بخصوص خود مهدي شفيعي زرگر پوزش خواسته و صميمانه اعلام مي كنم همين جواني و تندي مهدي را هم دوست دارم و آرزوي همكاري نزديكتري با او دارم .
+
نوشته شده در ساعت توسط سید صادق فاضلی
|