دیالوگهایی از نمایش جدید گروه تئاتر زهور : پالتوی خیس
مرد یک دست :
عاشق ...عاشق...عشاق امروز پیمان ابدی با هم می بندن...و چه زود فراموش می کنن !
دختر :
... عاشقا تو حرفاشون برای هم می میرن ، همیشه اینو به هم می گن ، اما بازهم زنده می مونن که تو جمله هاشون برای هم بمیرن ! همه ی عاشقا دروغ می گن ! ... ما هر دو به این دروغ احتیاج داشتیم ، مي دوني ، آدما اگه دروغ نگن زود مي ميرن !