تبليغاتX
زهور - نقد ی بر نمایش اشک و آتش

 

آنجا که درام فدای دیالوگ می شود

چند روزی است نمایش اشک و آتش کار سعید بهروزی در تالار آفتاب اهواز روی صحنه است . به همین مناسبت نقدی بر این نمایش نوشته ام .

نگاهی به نمایش : اشک و آتش

نوشته و کار : سعید بهروزی

احلام دلبسته ی عارف پسر عموی خویش است و عارف به حکم پدرش فارس می بایست زن برادر شهیدش حمرا را به زنی بگیرد . عارف در انتخابی سخت ، میان عشق و وظیفه ، تن به وظیفه و خواندن حکم پدر داده و حمرا را به ازدواج خویش در می اورد تا وحید پسر 13 ساله ی برادر زیر چتر عمو و همسر مادرش بزرگ شود ، اما وحید بر مادر می آشوبد و خود را به کوچه های گر گرفته از آتش خرمشهر می سپارد تا انتقام خون پدر را بگیرد . حمرا مادرش نیز عارف را رها می کند . آرزوی حمرا،عارف است و بس، و اگر تن به همسری عارف داده بخاطر این است که پدری کند در حق پسرش ! عارف تنها و سرگردان میان اشک و آتش ، کوچه های خونین را به جستجوی عشق خود احلام می پیماید و در پایان با جسد او که در کنار یک مرد عراقی جان داده ، پیدا می کند و تنهایی عارف آغاز می شود ....

در نگاه اول به نمایشنامه ، زندگی از نظر نویسنده ، سخت ، خشن و بی روح است . انسان آزاد نیست ، عشق اختیاری  نیست و حکم ها تعیین کننده ی سرنوشت آدمها هستند .

در نمایشنامه ی اشک و آتش همه ی آدمها تنها هستند ، حتی فارس پدر مستبد خانواده ! او شاید با این حکم می خواهد حمرا و نوه اش وحید را از بند تنهایی رها کند ، اما غافل از این است که حکم به تنهایی احلام ، عارف و حتی خود حمرا و وحید داده است و آنگاه که متوجه این اشتباه خود و این حکم کشنده می شود میل به مردن می یابد و می میرد !

نمایشنامه اشک و آتش یکی از خواندنی ترین آثار بهروزی است ، اشک و اتش به داستان بلند و حتی رمان شبیه تر است تا نمایشنامه ای برای اجرا .

اشک و آتش بیانه ای است با دیالوگ هایی بسار زیبا و جذاب که خواننده را به  وجد می آورد و توان  در بازی با کلمات نویسنده او را مقهور خویش می سازد . اما این سوال در ذهن می ماند که تکلیف درام چه می شود ؟

اشک و آتش یک قطعه ی بلند ادبی است ! و درام یعنی به حرکت در آوردن ادبیات ! در درام تضاد و کشمکش حرف آخر را می زند . در اشک وآتش تضاد و کشمکش ها همه درونی است  ، آدمها با درون خویش درگیرند بی هیچ حرکتی و بی هیچ جنب و جوشی . در درام سلیقه ها و تفکرات دائما در چالشند و حاصل این چالش حرکت است ، جنبش است و ظغیان .

اما در اشک و آتش علیرغم زیبایی های خواندنی ، آدمها را به ظغیان وا نمی دارد و اگر جنبشی هم حس شود انتحار قهرمانان است بی هیچ تغییری  و بی هیچ تاثیری .   و سوال اخر اینکه : نمایشنامه اشک و آتش نمایشنامه ی دفاع مقدس است یا یک نوستالژی عشقی و اجتماعی ؟ اگر برادر عارف در تصادفی مرد و شهید نمی شد چه اتفاقی می افتاد ؟ اگر احلام نه در کنار یک سرباز عراقی که در کنار یک مرد معمولی غریبه می مرد چه می شد ؟ نمایشنامه ی دفاع مقدس تعاریف خاص خود را دارد که در این سطور جای پرداختن به آن نیست .

اما دست زدن به اجرا ی نمایشنامه ی اشک و اتش دست زدن به آتش است . هر کارگردانی نمی تواند این نمایشنامه را اجرایی کند ، تماشاگر اشک و آتش از یک سو ملال و خستگی دیداری او را ترغیب به ترک سالن می کند و از سوی دیگر جذابیت کلام و دیالوگ او را مجبور به نشستن ، خستگی چشم ، تحمل اشیایی و سکون در صحنه و لذت بردن از کلام می سازد .

سعید بهروزی ِ نویسنده در شکافتن درون آدمها و حس فرصت های از دست رفته ی انسان موفق است ، اما سعید بهروزی ِ کارگردان در تصویر درون ِ تنهای ِ ادمها به بن بست می رسد . بازیگران توانایی چون حشمت الله قاسمی ، بدرالسادات برنجانی ، قدرت الله بیات و دیگران کارنامه موفق خود را تکرار نمی کنند . اشک و آتش بیش از حرکات ِ این بازیگران توانا به تقویت بیان آنها نیاز دارد و متاسفانه در طول تمرینات یا به این نکته پی نبرده اند یا تلاشی برای به کار گیری توان ِ داشته ی ِ کلامی ِ خود به کار نگرفته اند ، لاجرم ، حتی برخی از دیالوگ های زیبای اشک و آتش فدای بیان ِ نه چندان واضح این بازیگران می شود . برنجانی ، مزرعه و بیات هرگاه گریه می کنند کلامشان نا مفهوم می شود و کلام قاسمی و مزرعه در یکنواختی تمام شخصیت فارس و احلام را به دو روح ِ متحرک تبدیل می کند .

اما در این میان نباید از بازی نسبتا زیبای میترا دهقان و میلاد هارونی گذشت .

طراحی صحنه این نمایش جای تامل دارد . اشک و آتش حدیث نفس آدمهای تنهاست ، چیدن تعداد زیادی صندلی دور تا دور شخصیت هایی که دائم از تنهایی حرف می زنند نه تنها فضای درون این آدمها را تصویر نمی کند بلکه به شدت خلوت ِ خالی ِ این آدمها را پر می کند و مخاطب را از باور این خلوت دور می سازد . تمام گفتگو های اشک و آتش می بایست در خلوتی دنج و نفس گیر اجرا شود تا تاثیر خویش را بر مخاطب به اجرا در آورد اما شلوغی صحنه و بازی سازان مزاحم دور تا دور این خلوت را احاطه کرده اند و بیننده نمی داند تنهایی قهرمان را به تماشا بنشیند یا تکان دست و روی بازی سازان ! و این ضعف با نورپردازی بد ِ نخلستانی آشکارتر می شود ! استفاده نخلستانی از دودساز ، ما به یاد جنگهای شادی و جشنهای مناسبتی می اندازد !

انتخاب موسیقی نسبتا خوب است اما صدای طبل فواصل تعویض صحنه ها و استفاده از طبل پادگان های نظامی و به خصوص حرکات رژه ی بازی سازان به هیچ وجه جوابگوی حماسه بزرگ اشک و آتش نیست و بهروزی باید فکر دیگری کند .

آینه های قدی کاشته شده در عمق صحنه زیبای طراحی را دوچندان کرده اما استفاده نمایشی از آینه ها به عنوان نماد درون آدمها عینیت نمی یابد و به ابزاری برای تزیین صحنه بدل می گردند !

برخی از میزانس های بهروزی بسیار استادانه طراحی شده اند ، از آن جمله رقص مار و آتش و صحنه عروسی جذابیت بصری خوبی دارند و همین تصاویر اندک آه تماشاگر را در می آورند که ای کاش نمایش مملو از این گونه میزانسن ها می شد و ملال از مخاطب می گرفت .

در کل آنچه به چشم می خورد این است که نمایش اشک و آتش از آب و گل در نیامده و فرصت بیشتری مورد نیاز کارگردان و حتی بازیگران برای اجرای در خور را می طلبد . علیرغم انتظار بیشتر از سعید بهروزی ، حشمت قاسمی ، بیات ، برنجانی و ... روی  هم رفته اشک و آتش قابل تامل و تحمل است و در عین حسرت برای فرصت های از دست رفته ، نمره قبولی گرفته و بیش از 60 درصد از انتظارات را بر آورده است .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید صادق فاضلی  |