مویه کور ، آش پرچانه ی آریانفر و مولودی
نگاهی به نمایش مویه کور
نوشته : محمدرضا آریانفر
کار : محمدرضا مولودی
- نمایشنامه مویه کور درون مایه ی خوبی دارد ، قصه ای از تم تکراری عشق اما با نگاهی تازه تر و با تلفیقی از داستان های پر مغز شاهنامه و مسائل اجتماعی دنیای اطراف .
قصه ی اصلی مویه ی کور در یک سطر هم قابل تعریف است :
( دختری عاشق برادر خوانده ی خود شده و جان او و جان خویش را بر باد می دهد )
اما این قصه ی کوتاه گاهی با همین ایجاز قابل تعریف و حتی قابل نمایش دادن است و گاهی که زبان الکن می شود با 110 دقیقه حرافی هم ناقص می ماند !!
دو عزیز من محمدرضا مولودی و محمدرضا آریانفر از مریدان استاد اکبر رادی هستند ، و مولودی اجرای مویه کور را هم به استاد تقدیم کرده است . خاطره ای از مرادمان دارم که این درس را برای این دو عزیزم بازگو می کنم .
روزی افتخار شرفیابی به منزل استاد بزرگ را در مجتمعی 7 طبقه در خیابان فلسطین تهران یافتم . استاد مرحوم آنقدر بزرگ است بود که وقتی از طریق آیفون خود را معرفی کردم با تمام بزرگی وجودش ، 7 طبقه را پایین آمد و دستم را گرفت و مرا 7 طبقه بالا برد و در اتاق محقر کارش به میهمانی چای و شیرینی دعوت کرد . سوالات بی شمار خودم را مانند ذره ای حقیر از بت بزرگ ادبیات نمایشی ایران پرسیدم و او چه متواضعانه و معلم وار همه را در ضیافت دو ساعته به من کوچک آموخت ! مهمترین سوال ذهنم را از او پرسیدم : استاد چرا نمایشنامه هاتان اینقدر طولانی هستند ؟
و استاد پاسخی گفت که تا امروز و تا همیشه بزرگترین درس کارگردانی تئاتر را به من آموخت و امروز می خواهم این آموخته ی بزرگ را به عزیزم مولودی منتقل کنم ! استاد رادی فرمود : شما مردم جنوب به تناسب خونگرمی تان کم حوصله هستید و ما مردم شمال به تناسب خونسردی مان پر حوصله !!
- و در توضیح این پاسخ ادامه داد : نمایش مرگ در پاییز قبل از انقلاب در اهواز اجرا شد و نیمی از تماشاگران خوزستانی از سالن خارج شدند ، اما همین نمایش در رشت به مدت چهار ساعت اجرا شد و همه تا پایان ماندند و نمایش را تماشا کردند !
رضای عزیز ( آریانفر و مولودی – هر دو محمدرضا هستند و من هر دو را رضا می خوانم ) اینجا آبادان است ، اتینجا خوزستان است ، مردم اینجا خونگرم ، کم حوصله و سرگرم گرفتاریهای خود ند ! اگر قدری در مورد عواطف و خواست های جغرافیایی و اجتماعی این مردم بدانیم هرگز آنها را محکوم به نشستن در سالن تئاتر و دیدن نمایش های طولانی نخواهیم کرد !
آریانفر نمایشنامه ی یزرا را در 83 صفحه چاپ کرد و من 22 صفحه از آن را اجرا کردم که بسیار موفق بود و در کشور هم مقام اول را به دست آورد !
آریانفر لیلوا را در 65 صفحه چاپ کرد و من 21 صفحه از آن را اجرا کردم و به بسار مورد توجه قرار گرفت و به جشنواره فجر هم راه پیدا کرد !
آریانفر زهور را در 48 صفحه چاپ کرد و من در 20 صفحه اجرا کردم و بسیار مورد توجه قرار گرفت !
اینها کافی است یا باز هم دلایلی بر پر حرفی های آریانفر در نمایشنامه هایش بیاورم ؟
روز پنجشنبه 31 اردیبهشت 88 ساعت 20 تالار ثامن الائمه آبادان پر از تماشاگران مشتاق دیدن نمایش مویه کور بودند ، اما خود شاهد بودم که در میانه های نمایش نیمی از جمعیت خسته شدند و سالن را ترک کردند ! من می توانم چشم بر این واقعیت ببندم و برای محمدرضا مولودی به به و چه چه راه بیندازم اما تکلیف رفاقت چه می شود ؟!
رضا جان ، برادر من ، مویه ی کور آریانفر کور است چشمش را معالجه کن !!
مویه کور پر از حرافی ها و وراجی های خاص آریانفر است ، قلع و قمعش کن !
نمی خواهم در این نقد ایرادی را که خودم بر نمایشنامه ی مویه کور دارم تکرار کنم و نقد را با وراجی های به درد نخور ملال آور کنم اما به ناچار باز هم خاطره ای دیگر و درسی دیگر بازگو می کنم شاید به کار مولودی عزیز بیاید و حجت را بر او تمام کرده باشم !
امیر دژاکام در سال 74 خاطره ای برایم تعریف کرد که شاید اکنون خودش هم از یاد برده باشد اما آن خاطره سرمشق خوبی برای کارگردانی من شد . او می گفت نمایش شهرزاد را در 4 ساعت آماده ی اجرا کرده بوده و استادش ( فکر می کنم رکن الدین خسروی یا استادی دیگر ، در خاطرم نمانده ) را برای دیدن دعوت می کند ، استاد متن را می برد و روی نصف آن خط می کشد ! دژاکام فریاد بر می آورد که استاد ، فلان قسمت را که حذف کردی نوستالژی من است ! فلان قسمت را که حذف کردی حرف دل من است ، بهمان قسمت را که حذف کردی خارات شیرین من است ! و استادش در جواب می گوید : اینها که همه مال تو بود ، پس کجای نمایشت مال مردم است ؟!! و در نهایت به حذف 50 درصد از نمایش رضایت می هد و کارش بسیار مورد توجه قرار گرفته و در خارج از کشور هم اجرا شده است .
در مویه کور قصه از میانه های نمایش آغاز می شود . در تابلوی گفتگوی مارال با مادر تازه ما به وجود عشقی سخت میان مارال نسبت به سیاوش می شویم ، و این یعنی وراجی تمام عیار نویسنده !
و اما اجرا :
- بدیهی ترین و اولین موردی که با ورودم به تالار ثامن الائمه مواجه شدم ، کثیفی و گرد و خاک و غبار بیش از حد روی صحنه و کف صحنه بود که به شدت توی ذوق بیننده می زند . شاید کارگردان و مدیر صحنه توجهی به این موضوع ساده نکرده اند ، اما دیدن این صحنه ی غبار گرفته ، باعث می شود من بیننده نمایش را جدی نگیرم و اجرا به تمرینی در اتاقکها و زیرزمینهای معمولی تئاتر تبدیل شود ! دیدن اسکلت چوبی پشت سکوی پلکانی در عمق راست صحنه که فقط با یک تکه پارچه ی مشکی قابل پوشش بود بیشتر در جدی نگرفتن یک اجرا تاثیر منفی می گذارد .
- نورپردازی نمایش با هر توجیهی که برایش در نظر بگیریم از جمله کمبود امکانات و غیره ، نباید باعث آزار بیننده در دیدن چهره و بازیهای ریز بازیگران شود ، دیشب آرزو می کردم نمایش در یک نور تخت اجرا می شد تا چشمهای رو به پیری را اینقدر آزار نمی دادند !
- موسیقی نمایش بسیار در خور ، متناسب با کار ، تاثیرگذار و زیبا ساخته شده است ، باید به آهنگساز و کارگردان در این همراهی تبریک گفت .
- طراحی صحنه ، به جز اشکالاتی که در بالانس گیری و به هم ریختن توازن صحنه در برخی میزانسن ها ، و مندرس بودن ابزار و قطعات چیده شده که این هم با دو کیلو رنگ پلاستیکی قابل برطرف شدن است ، روی هم رفته طراحی و چیدمان پذیرفتنی به نظر می رسد .
- طراحی لباس کامل نیست ، اما ظاهرا" و طبق معمول اجرای تئاتر در این مملکت ، به تامین بودجه ی مورد نیاز بستگی دارد .
- کارگردانی از نظر من نمره ی قبولی گرفته اما این نمره شایسته ی مولودی نیست ! برخی میزانسن ها استادانه طراحی شده اند ، تابلوی جنگ خروس ها در ابتدا ، بسیار نمایشی و جذاب است ، تابلوهای رزم و رقص های نبرد زیبا هستند اما وقتی برای بار دوم به همان صورت تکرار می شوند دیگر جذابیت دیدن در بار اول را از دست می دهند . مولودی باید اتودهای تازه تری برای نبردهای میدانی بجوید .
معرکه گیری و پرده خوانی ها خوب از آب درآمده اما می توانست زیباتر طراحی شود .
کارگردان در بازیگیری ها خیلی موفق نشان نمی دهد و این هم شاید به دلیل عدم وجود زمان کافی در تمرینات بوده است ، اما روی هم رفته بازیها قابل قبول به نظر می آیند .
- بازیگران :
- علی غلامی بسیار روان ، جذاب و یکدست بازی می کند و بدون فشار آوردن بر عضلات که متاسفانه در بازی برخی دیگر از بازیگران نمایش دیده می شود ، غلامی راحت و به دور از غلو بازی می کند .
- مسعود جلالی یار و رفیق دیرنه ام که زمانی همه او را برترین بازیگر استان می دانستند و متاسفانه امروز نمی دانند ! در نمایش مویه کور بازی خوبی می کند . او سعی می کند بازی خود را در نقل آخر تکرار نکند اما متاسفانه در برخی لحظات مرشد نقل آخر است . بسیار خوشحال شدم که بار دیگر مسعود را روی صحنه دیدم ، و خوشحالتر شدم زمانی که بازیهای فیزیکی از جمله نبرد تن به تن ، کشتی پهلوانی ، و رقص نبرد را در این سن و سال و در شرایط خاص جسمی جلالی از او دیدم ، و این نشان می هد که جلالی بر خلاف گفته ها هنوز هم می تواند پرستویی خوزستان باشد ، اگر بخواهد !
- بازی علی سهیم پور در نقش سیاوش بسیار خوب ، و همچنین بازی زهرا امیری روان و یک دست بود ، علی مسعودی و محسن نیکویی و هانی پور جاسم در ارائه دو تیپ کوچه و بازار موفق بودند .
- ریز نمرات نمایش :
1- علی غلامی 18
2- مسعود جلالی 17
3- علی سهیم پور 16
4- محسن نیکویی 16
5- زهرا امیری 16
6- هانی پورجاسم 16
7- علی مسعودی 16
8- نازی جمعی 15
9- سید حسن موسوی 15
10- مسلم باوی 14
11- ابتسام بغلانی 14
موسیقی 18
طراحی صحنه 13
نور 9
نمایشنامه 14
کارگردانی 16
در پایان جای تقدیر و تشکر ویژه از عزیز دلم عبدالرضا سواعدی خالی نماند که اگر او این لطف را در حق من نمی کرد و سفارش مرا در مورد رضا مولودی به گوش جان نمی خرید ، هیچگاه مویه ی کور بر صحنه نمی رفت .
به امید موفقیت برای محمدرضا مولودی عزیز و گروه نمایش مویه کور